تبليغاتX
اندیشه آریا

نیک می دانم که فردا روشن است






هرگز نگو هرگز! 

در پاسخ به پیشنهاد دوست عزیزم محمد رضا یزدان پناه( پیرامون ناامیدی حاکم بر جامعه ایرانی).

یک نوع دلزدگی و سرخوردگی خاص در فضای جامعه ما رو به شیوع است. آن آروزها و امیدها بی آنکه از بین رفته باشند اما خفته و خموش به نظر می آیند! مردمانی که جنبش دوم خرداد را با شور و شوقی آنچنانی و با وجود همه اختلاف سلیقه ها پدید آوردند و در پی آن برای رشدش هزینه و تاوانهای سنگینی پرداختند و سپس شاید مسیری را خلاف مسیر قبلی خود پیمودند! اینک گویا سخت دلگیر و دلتنگ اند!

اما اگر قرار باشد سرانجام ما به نا امیدی بینجامد این فاجعه ایست به معنای واقعی! چرا که به واقع هیچ بدبختی و مصیبتی بدتر از ناامیدی و سرخوردگی برای مردمان یک کشور نیست. اگر این جمله ی ((هرگز وضع درست نخواهد شد!)) که امروز بر سرزبانها بسیار جاری میشود به یک باور عمومی تبدیل شود، عواقب وپیامدهای بسیار سنگین و سختی برای آینده کشور و منافع ملی و حتی زندگی شخصی تک تک افراد جامعه خواهد داشت. و از طرفی میدان برای جولان دادن اشخاصی که همواره سعی بر ضعیف نشان دادن حرکات آزادی بخش و دموکراسی خواه در جامعه دارند گشوده خواهد شد.این اشخاص دقیقا به دنبال این امر هستند که جامعه، به توده ای سرخورده و از هم گسیخته مبدل شود تا هیچ کشش و میلی برای به دست گرفتن مستقیم سرنوشت خود چه در حال و چه در آینده نداشته باشد.

بدون شک این امر کاملا روشن است که اگر اینگونه روحیات در جامعه شکل بگیرد و فرهنگ عمومی را آلوده کند برای همیشه همین جا که هستیم خواهیم ماند، زیرا رسیدن به دموکراسی ونهادینه کردن آن در بطن و متن جامعه، حاصل یک جامعه ایستا و منزوی نخواهد بود.

اینکه چرا چنین احساسات مسموم و کشنده ای در جامعه ما روبه افزایش است شاید دلایل بسیاری داشته باشد که برخی از آنها شناخته شده ویا قابل شناسایی اند! اما مسلما پیدا کردن واعمال راه حلهایی که بتواند براین احساس یاس و ناامیدی غلبه کند به مراتب مهمتر است.

به نظر میرسد روح همبستگی ملی در جامعه ما مرده است! و در این امر بدون شک حاکمیت بیشترین نقش منفی را بازی کرده است! واژه ملی و شور ملی ظاهرا تا حد یک واژه مطروده و یا ممنوعه پیش رفته است! تا جایی که در زبان دولت واژه امت که معنا ومفهوم دیگری دارد! جایگزین واژه ملت شده و از این واژه فقط در زمان انتخابات و صرفا به عنوان یک کاتالیزور برای شرکت فعال مردم در انتخابات استفاده میشود!

حال انکه یکی از راههای موثر ومفید برای از بین بردن احساس سرخوردگی یک جامعه و تزریق روحیه نشاط آور و زندگی خواه در جامعه تقویت همبستگی ملی است. در واقع باید همبستگی ملی بدون سوءاستفاده در جامعه ما بازآفرینی شود و بر حق حاکمیت ملت و حقوق ملت پای فشرد و متمرکز شد.

آگاهی یک جامعه از حق ملی خود و درک صحیح و روشن هر فرد از جامعه از حقوق شهروندی خود به عنوان یک عضو سازنده جامعه ایرانی و در مجموع باورپذیری کامل به حقوق ملت ایران چه از طرف خود جامعه ایرانی و چه از طرف حاکمیت شرایطی را بوجود می آورد که مانع از رشد این سرخوردگی ها خواهد شد.

این حقی است که تاریخ بشر و تاریخ سیاست به روشنی آن را بازگو می کند. والبته در قانون اساسی ما نیز این امر به وضوح آمده است! اما تا عمل، فرسنگها فرسنگ، فاصله دارد! به هر حال تصور میکنم این سرخوردگی و عدم شرکت فعال جامعه ما در مشارکتهای سیاسی و اجتماعی بیش از هر چیز زائیده همین دو امر است، یکی آشنا نبودن ما به حقوق شهروندی خود و دوم به رسمیت نشناختن این حقوق مردم از طرف دولت و در واقع دست ردی که دولت در صحنه های، مشارکتهای سیاسی و اجتماعی بر سینه ملت زده است و گرنه هر گاه که مجال این مشارکت فراهم شده، جامعه به وضوح میل به پویا بودن خود را برای بدست گرفتن سرنوشت خویش نشان داده است.

۱۳۸۷/۴/۳۰

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

چه کنم که بمانید؟! 

چه روزهای تلخی این روزها! هیچ وقت چنین اعتقادی نداشتم اما انگار این روزها نفرین شده اند! هر روز

دوستی خبر میده که داره میره! که دیگه رمقی برای نوشتن نداره!  به وبلاگ دوستی سر میزنی و می بینی

نوشته که دیگه نوشتن بی نوشتن! براش پیغام میزاری، باهاش حرف میزنی که رفتن راه حل نیست، که هیچ

آدمی حق نا امید شدن رو نداره اما هنوز در گیر صحبت با ایشون هستی که می بینی بعدی وبعدی وبعدی

هم دارن همین راه رو میرن! دیگه نمیدونم باید چه کار کرد! به صداقت قسم، همه ما زخم خورده ایم، خسته

ایم، منم همینطور اما هنوز فردا هست! هنوز باید زیست! باید امید داشت!

غمها زمان درازی دوام می آورند اما هنوز از اعماق آنها شادی دیگری بر می خیزد ومن هنوز در انتظار

شادی دیگرم!

هنوز صدای خنده کودکی در کوچه شنیده می شود!

هنوز کوچه های مهتابی شاهد نجوای پنج های وارونه عاشق اند!

هنوز پاهایم توان پریدن از آتش را دارند!

هنوز شادی شب سال نو هست!

هنوز سه تار همسایه تا سحر می نوازد!

آری! سفره مان خالیست اما هنوز بوی نان پاک می دهد و ما هنوز دورش جمع می شویم!

آری! قلم ها شکسته اند، اما هنوز رغبت نوشتن دارند و هنوز به حقیقت دل بسته اند!

هنوز اندیشیدنی هست، خیزشی و اظهار نظری و توان گفتن نه!

هنوز امید به فردای روشنی هست!

**************************************************

پ.ن:

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی

این خبر رو که شنیدم.شوکه شدم! نمیدونم چی بنویسم، پس فقط میگم خسرو شکیبایی هم رفت!

همچنان دوستش خواهیم داشت چون گذشته و از همیشه تا دوباره! اوج هنر او همین است نه هامون!

یادش گرامی

۱۳۷۸/۴/۲۸

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

آیا حرام ما حلال شماست؟! 

در حالیکه پخش فیلم بلوتوث بازرسی آتیله های تهران تقریبا سروصدای زیادی به پا کرده این سوال ذهن را

در گیر میکند که ضرورت بهره برداریهای تبلیغاتی و انتشار عکسها و تصاویر خصوصی مردم توسط چه

مرجعی وبه چه دلایلی تشخیص داده شده است؟

اگر پلیس عنوان میکند در راستای طرح ارتقا امنیت اجتماعی بدنبال اجرای قانون و اعمال آن است پس این

تبلیغ سازی و نمایشگری دیگر چیست؟! کدام قدرت ومرجعی اجازه می دهد اشخاصی البومهای خصوصی

وتصاویر زنان را ورق بزنند و از آنها فیلم و عکس تهیه کنند وبه نمایش بگذارند؟ ایا کسانی که این کار را

انجام می دهند نامحرم نیستند! مگر تفاوتی بین حرام وحلال برای افراد و جایگاه و مقام آنان وجود دارد؟ و

در واقع ایا حرام ما حلال دیگران است؟!

چگونه است که در کشوری که مسئوولان قضایی آن یک خط در میان در مورد برخورد با فحشاء سخن می

رانند شاهد آن هستیم که عده ای با دوربین به داخل آتیله ها می روند واز مجموعه عکسهای زنان عکس

می گیرند و در معرض دید عموم قرار می دهند.

به فرض که خانواده ویا زن وشوهری آگاهانه و یا نا آگاهانه تصاویر خود را در اختیار کسی قرار دهند که یا

امین آنها بوده و یاعکاس، آیا پلیس مجاز است که این تصاویر را کشف کند وبه عنوان ارتقا امنیت اجتماعی

آن را به معرض دید عموم بگذارد! پس چه فرقیست میان پلیس و کسانی که این تصاویر را به صورت غیر

مجاز در اختیار مردم قرار می دهند؟!

اگر یک تخلف کوچک در بخشی از سیستم توسط فردی انجام شود که از قدرت و یا رابطه برخوردار است

چنان اسمان به ریسمان بافته می شود و انچنان اعجازی روی میدهد! که چیزی فاش نمی شود و تخلفات فرد

برای همیشه در ابهام باقی می ماند!  ونه اسمی از فرد برده میشود و نه سمت او، و همه نگران حفظ حریم

شخصی او می شوند! اما حالا با بروز چنین اقدامی کسی به فکر حقوق شهروندان نیست!

حال کدام فرد مسئوولی می تواند پاسخگوی آبروهای رفته و انگشت نما شده ی زنان و مردانی باشد که

چهره های به اصطلاح شطرنجی اما مشخص! آنان در معرض دید همگان قرار گرفته است؟

۱۳۸۷/۴/۲۵

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

من که از درک ایشان عاجزم! 

شبکه اول سیما، فیلم منتشر نشده  یکی از سخنرانی های رئیس جمهور را که در جمع فرماندهان بسیج بود پخش کرد. وطبق معمول این سخرانی هم نکات جالبی به همراه داشت!

رئیس جمهور در این سخنرانی اعلام کرد که در جریان سفر به عراق با یکی از فرماندهان ارشد نیروی

امریکا در عراق دیدار کرده است! وی گفت: این فرمانده نظامی به خاطر ملاقات با من مرخصی خود را یک

ماه به تاخیر انداخت تا من را ملاقات کند! رئیس جمهور گفت: من هم موافقت کردم و گفتم(( بیاید اشکالی

ندارد)) احمدی نژاد سپس افزود، هنگامی که این فرد آمد به من گفت شما درقلب من جای دارید من خیلی

دوست دارم با شما عکس بگیرم وبعد گفت معاون من هم همین درخواست را دارد. من هم گفتم بسیار خوب

او هم بیندازد!

همچنین احمدی نژاد یاد اور شد که پس از عکس گرفتن،فرمانده نظامی رو تشویق کرده! و بر پشتش زده! و

به او گفته است: مواظب مردم عراق باشید.

همچنین ایشان بنا به گفته خودشان یک خبر دست اول وموثق را به مردم دادند:

احمدی نژاد گفت:بوش در سفر به عراق از فرماندهان امریکایی در عراق خواست که یک موشکی،

تیری،چیزی به سمت ایران پرتاب کنند! که با مخالفت آنها مواجه شد!! احمدی نژاد افزود در پایان کار بوش

حتی راضی شده بود که دیوار صوتی ایران را بشکنند اما فرماندهان تصویری از تجهیزات نظامی ایران برای

او ساختند که بوش با وحشت عراق را ترک کرد و عازم استرالیا شد!!

و دیگر اینکه ایشان در همین سخنرانی با اشاره به خاطره ای که تعریف کرد، گفت کار امریکایی ها تمام

است و حتی فرماندهان آنها نیز با ایران هستند!

به هر حال این حرفها کاملا مستند است و فیلم سخنرانی ایشان از شبکه یک هم پخش شد. پس نه نشر

اکاذیب است نه اقدام علیه امنیت ملی!

نمی دانم من که به شخصه تا کنون هیچگاه اینقدر در درک افکار و سخنان کسی اینگونه عاجز نشده بودم!

باور کنید به هیچ وجه ایشان را درک نمی کنم!!! پس ترجیح می دهم چیزی راجع به حرفهای ایشان ننویسم!!!

۱۳۷۸/۴/۲۲

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

من از مرد بودنم شرمسارم! 

دادگاه انقلاب، دندانپزشک عراقی الااصل را که متهم است بیش از۷۰ زن را در مطبش مورد آزار قرار داده

بود از اتهام فساد فی الارض تبرئه کرد! پرونده دندانپزشک عراقی از سال۸۳ در دادگاه کیفری تهران مطرح

شد. چند ماه پیش از آن دندانپزشک ۳۴ ساله سراغ پلیس رفت و مدعی شد فردی از خانه اش سرقت کرده

است. ردیابی اموال مسروقه ماموران رابه مرد سارق رساند و اعتراف این متهم به تشکیل پرونده ای علیه

دندانپزشک ختم شد. سارق در بازجویی گفت: کلید خانه را از زن جوانی گرفتم او به من گفته بود چند حلقه

فیلم از داخل کمد بردارم وبیرون بیایم اما من برای رد گم کردن وسایلی را نیز دزدیدم.

پلیس دختر جوان را بازداشت کرد. او گفت:دندانپزشک من را مورد آزار و اذیت قرار داده وفیلمبرداری کرده

بود و وادارم میکرد به خواسته هایش تن دهم، من هم برای اینکه از کارش جلوگیری کنم نا چار شدم از این

طریق فیلمها را به دست آورم. ودیگر به او باج ندهم. وی گفت: اولین بار برای ترمیم دندان به مطب این مرد

رفتم و او به بهانه بی حس کردن لثه مرا بی هوش کرد و مرا مورد آزار قرار داد و فیلمبرداری کرد.

سپس به من گفته بود اگر به خواسته هایش عمل نکنم، فیلم را توزیع خواهد کرد.من هم دوباره به مطبش

رفتم و او فیلم را به من نشان داد.پس از ان بود که مجبور شدم به خواسته هایش تن دهم تا اینکه تصمیم به

سرقت گرفتم.

در بازرسی از مطب دندانپزشک دوربینی که او در مطب کار گذاشته بود کشف شد. علاوه بر آن تعداد زیادی

فیلم که حاوی صحنه های آزار دختران جوان دیگر بود ومتهم انان را درکمد مخفی کرده بود بدست آمد و

همینطور مرد دندانپزشک آدرس و شماره تلفن تمام زنانی را که به انها تعرض کرده بود در یک دفترچه

یادداشت کرده بود.مدارک جدید از تعرض این مرد به ۷۹ زن حکایت داشت.

اما تنها شش زن حاضر به شکایت شدند وسایر قربانیان به خاطر دلایلی از جمله حفظ آبروی خانوادگی در

دادگاه حاضر نشدند! دندانپزشک به تجاوز به عنف اقرار نکرد و دادگاه مدارک را علیه وی کافی ندانست و او

را مستحق مجازات اعدام ندانست. وفقط به خاطر اتهام به رابطه نامشروع به هشت سال زندان محکوم شد!

دادگاه گفته شاکیان به زور مورد تعرض قرار نگرفته اند و دندانپزشک فقط آنها را تهدید کرده است!!

دندانپزشک چهار سال از محکومیتش را پشت سر گذاشته، واکنون برای آزادی مشروط دادخواست داده است

و قرار است به زودی در خواست دندانپزشک بررسی شود!

 این فاجعه اگر چه شاید ستونی از صفحه حوادث یک یا چند روزنامه راپر کند! اما حکایت از زخمی عمیق و

به عفونت نشسته  در تن بیمار و رنجور جامعه ما دارد! در کشوری که نه قانونش و نه شرعش برای زنان

کوچکترین حقی قائل نشده و گویی اصلا آنها را ندیده من از مرد بودن خویش شرمسارم!!

 جنایتی با این ابعاد گسترده که لطمات جبران ناپذیری را بر پیکره جامعه وارد آورده اینگونه ساده وبی

سروصدا به اصطلاح ماست مالی می شود! انگاه در همین جامعه شخصی را که بیان عقیده و نظرش پرداخته

سلاخی می شود!

اما حکایت ظلم به زنان در جامعه ما حکایت دردناک و اسفناک دیگریست! نگرش سنتی و سرشار از غلط

جامعه نا اگاه ما زنان را انچنان در تنگنا قرار میدهد که از بیان جنایتی که بر انها رفته خودداری می کنند!

وانگاه که شکایت به نزد قانون می برند با روی یخ زده وسرد قانون مواجه می شوند!

نمیدانم چه بگویم، زبانم در دهان باز بسته است!!!

۱۳۸۷/۴/۱۹

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

1378/4/18 

پدر، بله من زندانی ام

نترس از اینکه جنایت مرا اعلام کنی

جنایت من عشق به درماندگان است

تنها سکوت، شرم آور است

اکنون به تو می گویم که چه بر ضد ماست

از میان سالها گذر کن، آنگاه در می یابی

چه چیز تاریخ را سراسر سیاه کرده است

قانون بر ضد ماست

با آن عظمت و گستره اقتدار و نیروهایش

قانون بر ضد ماست

پلیس اکنون می داند چگونه کسی را

گناهکار یا بی گناه جلوه دهد

اقتدار پلیس بر ضد ماست

پدر عزیزم من زندانی ام

شرم مدار که جنایت مرا بازگو کنی

جنایت عشق و اخوت!

وتنها سکوت،شرم آور است

من با خودم، عشقم را و بی گناهیم را همراه دارم

و ستمدیدگان و تهی دستان را

به خاطر همه اینها نیرومندم و در امان!

برای تحول و اصلاح نیازی به دلار نیست

به جای آن اینها لازم است ـ

قوه تخیل، تحمل سختیها، روشنایی و عشق

و تعلق خاطر به همه انسانها

تحول دست به دست می رود از انسان به انسان

و قلب به قلب

و چون به ستاره ها می نگرم، احساس می کنم

ما فرزندان زندگی هستیم

مرگ حقیر است.

                               (جوآن بائز)

۱۳۸۷/۴/۱۸

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

هر دو می رنجند...! 

معمولا بعد از دعوا و یا یک مشاجره لفظی بین دو نفر، یک طرف غالبا از فکر اینکه باعث رنجش و آزردگی طرف مقابل شده است، رنج می برد و به اصطلاح دچار عذاب وجدان می شود، وهرچقدر به طرف مقابل وابستگی عاطفی بیشتری داشته باشد احساس پشیمانی او بیشتر است.

عموما در چنین شرایطی شخص دچار اضطراب و افسردگی می شود واین احساس رنجش به صورت گریه، خودخوری و...در رفتار فرد نمایان می شود. اما دربیشتر مواقع آن روی سکه نیز اتفاق جالب وقابل تاملی رخ می دهد!

در واقع در همان حالیکه فرد اول همانطور که گفته شد، دچار عذاب وجدان شده و رنج می برد، طرف مقابل او در مشاجره از اینکه او را به اندازه ی کافی و آن طور که دلش می خواسته اذیت نکرده است رنج می برد! این شخص نیز همان علائم رنج کشیدن را از خود نشان میدهد، یعنی عموما گریه میکند، ناله سر می دهد و پریشان است، اما او این اعمال را انجام می دهد تا از این طریق هم، قلب طرف مقابل را حتی پس از پایان مشاجره به درد آورد و به اصطلاح عامیانه جگر او را بیشتر آتش بزند!!

عجیب است نه؟! هر دو طرف از مشاجره لفظی و دعوای پیش آمده بین خود رنج می برند اما سوال اینجاست که در واقع کدام یک از این دو نفر رنج بیشتری را متحمل میشوند؟ نفر اول که به خاطر اینکه باعث رنجش دیگری شده، بیشتر رنج می کشد ویا نفر دوم که دلیل متفاوتی برای رنج کشیدن دارد؟

۱۳۷۸/۴/۱۶

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

آزادی! 

   

                               

آزادی

به شیکرکی می مونه

رو شیرنی بی دنگ و فنگی

که مال یه بابای دیگه س!

تا وقتی ندونی

شیرنی رو چه جور باس پخت

همیشه همین

بساط که هس!

                                (لنگستون هیوز)

۱۳۷۸/۴/۱۴

 

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

10 تیر هم گذشت، اما...! 

پیش از هر حرف و حدیثی سپاس.

از همه شما دوستان عزیزم به خاطر همراهی این حرکت سپاسگزارم،و بسیار خوشحالم که در این حرکت گروهی،من نیز به عنوان دوست کوچک شما در کنارتان بودم. اگر چه این حرکت در ابعاد کوچکی انجام شد اما در نوع خود بسیار عالی و فوق العاده بود. البته بدون شک امر غیر قانونی فیلترگذاری همچنان ادامه خواهد داشت!اما مهم حرکتی بود که ما در جهت نشان دادن اعتراض خود به این امر انجام دادیم که به قول سعدی عزیز:

به راه بادیه رفتن،به از نشستن باطل        که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

اما در مورد ۱۰تیر و در واقع این اعتراض سفید باید به چند نکته اشاره کرد:

۱. بسیاری از دوستان پرسیده بودند چرا روز۱۰تیر انتخاب شده بود؟در پاسخ به این دوستان باید بگویم صرفا به این خاطر بود تا فرصت کافی برای اطلاع رسانی و آگاهی اکثر دوستان نسبت به این امر فراهم شود.

۲. متاسفانه برخی از دوستان عزیز که قبلا همراهی خود را با این حرکت اعلام کرده بودند در این روز در کنار ما نبودند! شخصا دوست دارم این عدم همراهی دوستان را فراموشی و ازیاد بردن روز۱۰تیر از جانب انان قلمداد کنم.اما ظاهرا داشتن صدای رسا و بلند هنگام شعار دادن وقدم از قدم برنداشتن در عمل،درد شایع ومشترک امروز جامعه ماست! دردی که جامعه ما را در همه ابعاد مختلف به جامعه ای منزوی و ستم پذیر مبدل کرده است!

۳. با آنکه دوستان خبرنگار و روزنامه نگار تلاش زیادی برای اطلاع رسانی در این زمینه انجام دادند وبی نهایت از آنها سپاسگزارم اما متاسفانه بسیاری از این عزیزان در این حرکت انگونه که انتظار میرفت در کنار ما نبودند،حال آنکه بیش از هر وبلاگ وسایتی،وبلاگ این عزیزان زیر تیغ فیلتر قرار گرفته و خواهد گرفت ویکی از اهداف این حرکت اعتراض به فیلتر شدن وبلاگهای این دوستان عزیز بود.

۴. علاوه بر جنبه اعتراضی این حرکت، از دیدگاه دیگر این حرکت نیز پاسخ قاطع دیگری بود برای کسانی که می پندارند با بوجود امدن دنیای مجازی فاصله بین انسانها بیشتر شده است! حال انکه این حرکت و حرکتهایی از این قبیل مانند اعلام همبستگی با دانشجویان دربند در سال گذشته،عکس این گفته را اثبات کرد. در واقع در روز۱۰تیر بار دیگر طعم شیرین اتحاد را در دهان تلخ تنهایی مان چشیدیم!

۵. این حرکت اولین گام در این راستا نبود،زیرا پیش از این کار جالب و ستودنی جمع آوری امضاء برای اعتراض به این امر نیز انجام شده بود و این حرکت را می توان دنباله آن دانست والبته این اقدام نیز آخرین گام نخواهد بود!

۶. بدون شک اگر تعداد دوستانی که در این طرح شرکت می کردند بیش از این بود این اقدام بسیار موثرتر ومفیدتر واقع می شد.

۷. از همه عزیزانی که در ساعات پایانی روز دوشنبه و حتی امروز از این حرکت آگاهی یافتند و به جمع دوستانشان پیوستند سپاسگزارم. با انکه اطلاع رسانی نسبتا خوبی انجام شده بود ضاهرا بعضی از دوستان بدلیل انکه به وبلاگشان در طی این چند روز مراجعه نکرده بودند از این امر بی اطلاع بودند. وهمینطور از همه دوستانی که بدون انکه قبلا همراهی شان را اعلام کنند اما با ما بودند کمال تشکر وسپاس را دارم.

۸. اسامی تمامی وبلاگهایی که در پست قبلی قرار داده شده بود،حذف گردید! تا فراموش کنیم که چه دوستانی قرار بود در کنار ما باشند اما نبودند زیرا شخصا معتقدم برای رویش وصل های آتی باید فصل های گذشته را فراموش کرد!

۹. برخی از دوستان با ارسال ایمیل وپیام خصوصی از اینکه به دلایلی نتواسته بودند در کنار ما باشند عذر خواهی کرده بودند! دوستان عزیز و گرانقدرم،نیازی به کوچکترین عذر خواهی نیست،زیرا این حرکت نمادین متعلق به هیچ شخص خاصی نبوده و هیچکس در این حرکت طلبکار و یا بدهکار دیگران نیست.

۱۰. کلید در امید اگر هست شمایید         در این قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید(سایه)

در پایان باز هم از همه شما دوستان عزیز و دوست داشتنیم تشکر میکنم و خوشحالم که دوستانی چون شما دارم.

زنده باشید به عزت و عشق

۱۳۸۷/۴/۱۱

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     اندیشه ها فیلتر نمی شوند!

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پدرام علیزاده(فردا) | لینک ثابت | موضوع: |